پیر مرد کوری در مسیری حرکت می کرد صدای مردم را شنید که کسی را هو می کردند . آرام آرام به سمت صدا رفت و دلیل این همه شلوغی و بلوا را پرسید و متوجه شد که فردی  کاملا عریان در بین مردم حاضر شده است.

با زحمت فراوان فرد برهنه را پیدا کرد و از او پرسید: چرا برهنه شدی؟

وی پاسخ داد: یکنواختی زندگی و دیده نشدن دلیل عریانی من است .

پیرمرد گفت: بدان که هنوز هم دیده نشده ای !

 وی گفت : ای کور تو چه می دانی دیده شدن چیست ؟

 کور گفت : من نمی بینم ولی می دانم که هر کاری قاعده ای دارد که تو از آن بی خبری .

پیرمرد مرد در حالی که پشتش را به فرد کرده بود گفت: عریان شدن هم مانند دیده شدن قاعده ای دارد که تو آن را هم بلد نبودی وگر نه توسط عده ای برهنه ندیده هو نمی شدی.


†ɢα'§ :
دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱ ٤:٢٧ ‎ب.ظ |- حسین وردی -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§