روزی قلم به دست گرفتم وخواستم که بنویسم ولی کمی مکث کردم وبا خود گفتم ،نکند قلمم حرف مرا ننویسد وآن چیزهایی را بنویسد که آقایان به ظاهر مطلع والبته سودجو دوست دارند! قلم را زمین گذاشتم وآهسته با خود خواندم :من سکوت می کنم ولی آنگاه که سکوتم را بشکنم ،قلم بر دست می گیرم وهر آنچه که خود می خواهم می نویسم حتی اگر قرار باشد همسایه با میله های آهنی شوم ،پس شروع کردم با این سخن که کسی قطار ساکن را سنگ نمی زند بلکه قطار و یا کسانی سنگ می خورند که در حرکتند و حق را جستجو می کنند .


†ɢα'§ :
پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ٧:۱۳ ‎ب.ظ |- حسین وردی -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§